|
خاطرات من ... | ||
|
زن عشق میکاردو کینه درو می کند, دیه اش نصف دیه توست ومجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها ۱ همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن ۴ همسر هستی....برای ازدواجش درهرسنی اجازه ی ولی لازم است وتوهرزمانی بخواهی به لطف قانون گذار می توانی ازدواج کنی..... درمبحثی بنام بکارت زندانی است و تو.... او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی.... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد.... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی می بینی او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر... و هر روز او متولد می شود عاشق می شود مادر می شود پیر می شود و می میرد... و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چراکه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش گام های شتابزده جوانی برای رفتن و دردهای منقطع قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد که تهی ازدل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را دردل او زنده می کند.... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این رنج است [ 17 Dec 2011 ] [ 2:45 AM ] [ goli ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||